۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

‫همه حرامزادگان تاریخ

‫قصه پر غصه ایست حکایت ازادیخواهی سرزمین ما و چه بسیار بودند که ازادی تنها نمدی بود برای کلاهشان و چه اندک بودند انانی که به عشق میهن همواره تحت ستم ،از خود گذشتند و عمر بر باد دادند.بزرگی چون مصدق که تاریخ در برابرش سر تعظیم فرود می اورد و چه اندوهناک که تاریخ سرزمین ما چقدر کم دارد از این بزرگمردان و چه بسیارند شارلاتانهای کج سیرت که با تمام حرامزادگیشان بر ان خاک خسته تاختند و گناهشان بیش از جباران ادمکش است،چون اینان واژه ازادی و عشق به میهن را هم به لجن کشیدند.همان حرامزادگانی که یک روز دست دیکتاتور تاج به سر را بوسیدند و روزی دیگر دیکتاتور نعلین پوش،همانانی که هنوز اقتصاد مملکتی خسته از جور و ستم را توحیدی میخواهند و دموکراسیش را دینی و جمهوریش را اسلامی.همانانی که ملایی دغلکار را رنگ میزنند و جای باران به ملت تشنه ازادی و خسته از ستم قالب میکنند.ایکاش همه این حرامزادگان تاریخ،ان سرزمین را حداقل با غم بزرگش تنها میگذاشتند و حرمت ان خاک خسته را نگاه میداشتند،ایکاش.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر